
چند هفته پیش به بهانه انتشار آلبوم جدید کریس دی برگ یعنی” ناوگان ماه و قصه های دیگر” مصاحبه ای را با او انجام دادیم .روز پنج شنبه نوزدهم نوامبر مصادف با بیست و هشتم آبان ساعت یازده صبح به محل مصاحبه که هتلی در محله کنزینگتون لندن بود رفتیم.بعد از کشمکش با مدیران هتل بر سر محل مصاحبه بالاخره سالن بزرگ و بی قواره ای را در اختیار ما گذاشتند.زیاد خوشگل نبود اما چاره دیگری نداشتیم .به کمک هم صحنه را آماده کردیم.ساعت دوازده شد.دوربین ها روشن و آماده ضبط شدند.کریس دی برگ وارد سالن شد.سروقت آمد.مثل همیشه با سر و وضع و لباسی مرتب و ساده.شاید یکی از دلایل محبوبیتش نزد ایرانیها همین ساده پوشیدن و خاکی بودنش بود.ترانه هایش هم با اینکه به زبان انگلیسی است اما فهمش برای ما فارسی زبان ها بسیار آسان است.چون زبانی قصه گویانه دارد.البته زمزمه کردنشان هم سخت نیست.یکی از همکارانمان می گفت:”من یادگیری زبان انگلیسی را مدیون کریس دی برگ هستم.ترانه هایش را گوش می کردم و زبان انگلیسیم خوب شد.”
پس از سلام و احوالپرسی با اعضای گروه ،کریس دی برگ روی صندلی نشست. اما تا فیلمبردار میکروفون کریس را نصب کند و بهزاد بلور مجری برنامه خوش و بشی با او کند، من هم لابلای کاغذهام نگاهی به زندگی و پیشینه کاری این هنر مند انداختم تا اگر سوال خاصی به ذهنم رسید از او بپرسیم:
کریستوفر جان دیویسون ملقب به کریس دی برگ در۱۵ اکتبر سال ۱۹۴۸ در آرژانتین متولد شد.
کودکی کریس دی برگ به خاطر شغل دیپلماتیک پدرش به مسافرت و کسب تجربه در این راه گذشت و به این خاطر در کشورهای مختلفی مثل مالت، نیجریه و زئیر بزرگ شد.در سال ۱۹۶۰ پدرکریس دی برگ یک قلعه قدیمی به نام بارگی کاسل در ایرلند خرید . آنها آنجا را به یک هتل خانوادگی برای تعطیلات تبدیل کردند. کریس اولین کنسرتهایش را در این قلعه اجرا میکرد و بعد از ظهرها برای میهمانان گیتار مینواخت. کریس نواختن گیتار را با روش سعی و خطا، یعنی بدون هیچ نت از پیش نوشته شدهای یاد گرفت.کریس زبان انگلیسی و فرانسه را در کالج معروف ترینیتی در شهر دوبلین آموخت. هنگامی که وی مشغول تحصیل در کالج ترینیتی بود شروع به نوشتن آهنگهای پاپ کرد. در سال ۱۹۷۱ کریس برای پیدا کردن شغلی در موسیقی به لندن سفر کرد.کریس دی برگ فعالیت حرفه ای اش را در سال ۱۹۷۵ و با انتشار اولین آلبوم موسیقی خود به نام “در دور دستها،آن سوی دیوارهای قلعه” آغاز کرد.آلبوم های دیگر این خواننده عبارتند از:
قطار اسپانیایی و دیگر داستانها، انسان روی خط،به سوی روشنایی،پیروزی بزرگ، زمان بندی هم چیز است،راه آزادی،مرد قصه گو،ردپا و ناوگان ماه و قصه های دیگر.آلبوم آخر کریس برگ ” ناوگان ماه و قصه های دیگر” در ماه سپتامبر منتشر شد.این آلبوم شامل ۲۴ آهنگ است که چهار تای آن “نریشن” میباشد.زمان این آلبوم حدود ۷۱ دقیقه است.ناوگان ماه بر اساس رمانی از نویسنده مشهور بریتانیایی به نام “مید فالکنر” تهیه شده است.کریس دی برگ که در زمان نوجوانی این رمان را بسیار دوست می داشته، مدتی قبل تصمیم می گیرد داستان آن را به صورت آلبوم موسیقی منتشر کند.
بالاخره بعد از چند دقیقه نصب میکروفون و کنترل صداها انجام شد.کلاکت را زدم و مصاحبه آغاز شد.
ابتدا کریس کمی در مورد کودکی، سابقه کاری و سختیهایی که در طول سی و شش سال کار حرفه ای کشیده بود صحبت کرد.خلاصه همه آنها در این جمله نهفته بود که خیلی به دلم نشست:
“یک مرد،یک گیتار،یک تخیل پویا و یک همت آتشین.در مسیر رسیدن به موفقیت چاله هایی زیادی وجود دارد که من در بیشتر آنها افتاده ام.”
کریس در مورد آلبوم جدیدش گفت:
” مدتی بود که از خواندن آهنگ ها و آلبوم های معمول خسته شده بودم.این روزها آلبوم هایی به بازار می آیند که سه یا چهار آهنگ خوب دارند و بقیه آهنگ ها پرکننده آلبوم هستند.می خواستم یک کار کاملا متفاوت انجام بدهم.ناوگان ماه و قصه های دیگر در ذهن شما مانند یک فیلم به نظر میرسد و این دقیقا چیزی است که من میخواستم.”
در وب سایت رسمی کریس دی برگ و در قسمت معرفی آلبوم ناوگان ماه و قصه های دیگر نکته ای بود که نظر مرا به خود جلب کرد.آنجا نوشته بود:
” این آلبوم دارای موضوعات متنوعی میباشد از جمله داستانهایی در مورد لئوناردو داوینچی،از بین رفتن معصومیت کودکانه،قصه کوتاهی از اسکار وایلد،فرشته نگهبان و…و شاید عاطفی ترین قسمت این آلبوم ترانه ای است که در مورد یکی از وقایع سال ۲۰۰۹ میلادی(کشته شدن ندا آقا سلطان) در ایران می باشد.” اما خواندن از ایران باعث ایجاد محبوبیت کریس دی برگ در بین ایرانیان نبود. شاید کریس برگ و ترانه هایش قسمت فراموش نشدنی خاطرات نوجوانی و جوانی بسیاری از ایرانیهای یکی دو نسل گذشته را تشکیل میدهند.تقریبا از بیست سال پیش ترانه های کریس دی برگ در ایران شنیده می شدند.کریس دی برگ اولین خواننده غربی است که آلبومهایش در ایران مجوز گرفته است.جالب اینجاست که کریس تا سالها از این محبوبیت بی خبر بوده و جالب تر ازآن اینکه وقتی به او گفتیم که ترانه هایش به فارسی هم ترجمه شده ،ضمن اظهار بی اطلاعی خوشحال شد و بسیار تعجب کرد. کریس دی برگ حدود سه سال پیش سفر کوتاهی به ایران داشت و آنجا با همکاری گروه آریان آهنگی با نام نوری تا ابدیت اجرا کرد.سفر کریس به ایران از یک طرف عده ای از از هوادارانش را خوشحال و عده ای دیگر را ناراحت کرد.بسیاری از مخالفان این سفربر این باور بودند که سفر کریس به دعوت مقامهای دولتی ایران انجام گرفته بوده.شاهین نجفی خواننده رپ نیز با خواندن ترانه عمو کریس به این نارضایتی ها تا حد زیادی دامن زد.
کریس دی برگ:” موضوع اصلی کشف حقیقت است.اگر به ایران نمیرفتم، چطور ایران را میشناختم؟ و باز هم تاکید میکنم سفر من به ایران به دعوت هیچ مقام بلند پایه دولتی نبوده.میدانم عده ای هستند که معتقدند من نباید میرفتم. اما من با آنها مخالفم.من یک آدم فتنه گر نیستم.من نمیخواهم به خیابان بروم وفریاد بزنم:” به پا خیزید به پا خیزید”.نه من اینطور آدم نیستم.سفر من به ایران یک ملاقات خصوصی نبود.من معتقدم آن شخص (شاهین نجفی) عقیده خودش را دارد و من از اینکه سفرم باعث ناراحتی او شده بسیار متاسفم ولی من الان دارم با تمام ایرانیان سراسر جهان حرف میزنم و این از نتایج مستقیم آن سفر می باشد.”
یک هفته قبل از مصاحبه با کریس دی برگ در وب سایت بی بی سی فارسی آگهی دادیم که مخاطبانمان سوالهایی را که از کریس دی برگ دارند برایمان ارسال کنند.ایمیلهای زیادی به دستمان رسیده بود . از لابلای آنها سوالات مهم تر و مشترک تر را انتخاب کردیم و در بخش بعدی مصاحبه آنها را از کریس دی برگ پرسیدیم:
بهزاد بلور: بیننده ای پرسیده: آگر در ایران بودید آیا باز هم کریس دی برگ میشدید؟
کریس:” سوال جالبی است. احتمالا به اینجایی که الان هستم میرسیدم اما سابقه موسیقیم ممکن بود متفاوت باشد.مطمئنا کارم سخت تر میشد و شاید مجبور میشدم که کشور را ترک کنم.نه به خاطر قوانینی که وجود داشت بلکه به خاطر اینکه در مرکز موسیقی باشم.”
بهزاد:در زمانی که ایران بودید گفتید که ایران امن تر از لندن و لس آنجلس است.آیا هنوز هم اینطور فکر میکنید؟
کریس:” من در مورد موقعیت هر روز ایران صحبت نکردم و یا در مورد اتفاقاتی که هر روز درآنجا میفتد.من در مورد راه رفتن در خیابان و احساس امنیت کردن صحبت کردم.من فقط پنج یا شش روز در ایران بودم و ازآن چیزی که من در آن مدت کوتاه دیدم این طور به نظر می آمد که جای آرامی است.”
بهزاد:ترانه هایی زیادی در مورد عشق خوانده اید.شما از چه عشقی صحبت میکنید؟
کریس:” عشق؟ سوال پیچیده ایست.عشق چیزی است که هر کسی در موردش کمی میداند.هر کس در هر سنی ممکن است آنرا تجربه کرده باشد. من همیشه از اینکه بخواهند مرا به عنوان خواننده ه ای که فقط ترانه های عاشقانه میخواند بشناسند اجتناب کرده ام. چون اینطور نیست.من در مورد موضوعات مختلف ترانه مینویسم.”
بهزاد: توصیه شما به افراد عاشق چیست؟
کریس:” هرگز بر این باور نباشید که عشق مثل یک گیاه است که در زمین بکاریدش و بروید پی کارتان.به این امید که خودش از خودش مراقبت میکند.نه آن همواره نیاز به نور خورشید و باران دارد.”
بهزاد: بانوی سرخ پوش در ترانه” بانوی سرخ پوش” چه کسی است؟
کریس:” بانوی سرخ پوش هر زنی میتواند باشد.بیشتر مردها یادشان نمی آید آخرین باری که با همسرشان یا دوست دخترشان به میهمانی رفتند او چه پوشیده بوده.به خودم گفتم قسمت رمانتیک قضیه همینجاست..یعنی آنجایی که مرد این ضعف را در خودش احساس میکند و در یک لحظه خلوت و خصوصی ازهمسرش عذر خواهی میکند.این قصه هیچ ربطی به همسرم ندارد.البته زمانی که داشتم روی بیت دوم شعر کار میکردم همسرم داخل اتاق آمد لبخند زیبایی به من زد و من هم آن کلمات راداخل ترانه گذاشتم.”
بهزاد: آیا شما مذهبی هستید؟
کریس:”بیشتر معنوی هستم. دیدگاه من در مورد مذهب این است که اگر شما دوست دارید یک خیار را عبادت کنید این به خود شما مربوط است اما عقیده تان را نباید به شخص دیگری تحمیل کنید.”
بهزاد: کمی در مورد آهنگ قطار اسپانیایی و بازی پوکر بین خدا و شیطان توضیح دهید.
کریس:” من فکر کردم اگر نبردی بین خوبی و بدی وجود داشته باشد،این نبرد فقط در آسمانها نیست بلکه در درون انسان هم این نبرد وجود دارد.گاهی وقتها بدی پیروز میشود و گا هی هم خوبی.من این قضیه را در یک بازی پوکر گنجاندم.بازی ای بین خدا و شیطان.”
سوالهای زیادی از کریس دی برگ داشتیم اما زمان ما بسیار کم بود.سعی کردیم به طور خلاصه بیشتر آنها را بپرسیم.چند دقیقه آخر از یک ساعت وقتی را که داشتیم به نیابت از همه دوست داران کریس دی برگ چند عکس یادگاری با او گرفتیم.عکسهایی که شاید بسیاری از علاقه مندان کریس دی برگ در ایران آرزویش را داشته باشند.اما شاید این آرزو یک طرفه نباشد .این را از چند جمله آخر کریس دی برگ به خوبی میتوان فهمید:
کریس:” امیدوارم این رابطه عاشقانه تا سالهای سال ادامه داشته باشد.
فکر میکنم گنج بزرگ من زمانی به دست می آید که درایران کنسرت اجرا کنم.”
مهدی بیگی