دهن سرویس واقعی!

گاهی وقت ها  دردها و بیماریها بسیار مفید هستن.به انسان اهمیت سلامتی رو گوشزد می کنن.مثلا همین گلو درد.الان ساعت 3 صبحه و من از گلو درد دارم دیوونه میشم.یه دقیقه هم نتو نستم بخوابم.البته این خوبه.چون این درد باعث شده که یه سری به این وبلاگ خاک خورده بزنم و یه کم گردگیری  بکنم.خوابم نمی بره.باید خودم رو یه جوری سرگرم کنم.چند روز پیش رفته بودم دندون پزشکی.دندون پزشکه ایرانی بود.دهنش بوی بسیار بدی میداد.یه سیبیل و ریش بسیار مضحک هم داشت.از اونهایی که یه مستطیل زیر لب می ذارن.یکی از رفقیهام هم از این ریش ها میذاره.بهش میگه آنتن.میگه با این آنتن به دخترها و زن ها سیگنال میده که»آره ..ما در خدمتیم».به نظر میاد آنتن دوستم  گیراییش بد نیست چون همیشه مشتری داره.من خودم هم یه زمانی(زمان مجردی بعد از متاهلی)از این آنتن ها گذاشتم.البته مال من اصلا سیگنال نداد و برش داشتم.انگار تو نقطه کور بود.به هر حال آقای دکتر من رو سپرد دست یه همکار دیگه اش که دندون هامو جرم گیری کنه.اون هم ایرانی بود.یه خانوم ایرانی هم وردستش بود و ساکشن رو نگه میداشت.هفته قبلش نه اون یکی هفته اش اومده بودم و دکترآنتنیه دندونهام رو معاینه کرده بود و بهم گفته بود» خیلی وضع شون افتضاحه.پر از جرم و کثافتن».برام یه جلسه 40 دقیقه ای جرم گیری در نظر گرفت.روی صندلی مخصوص دراز کشیدم و دکتر مشغول شد.اول باهام انگلیسی حرف زد.بعد که فهمید ایرانیم باهام فارسی صحبت کرد.آخه من خیلی شبیه خارجی هام.کسی به این سادگیها نمیتونه بفهمه ایرانیم!بعد از کمی چاق سلامتی مته رو گذاشت رو دندونهام و شروع کرد به تراشیدن و خراشیدن. هی او تراشید هی من خرامیدم.او مته میزد و من زجه می زدم.خیلی درد داشتم.بیست دقیقه اول رو رو دندونهای پایینم کار کرد.انقدر غر غر کرد و به دندونهام بد و براه گفت که من از خجالت آب شدم.بعد از بیست دقیقه پرسید:»درد داری میتی خان؟» گفتم:» بله آقای دکتر»گفت:»درد داری بگو آمپول بی حسی بزنم.درد رو تحمل نکن.» با خودم گفتم  :»آخه بی پدر و مادر نمیتونستی این رو همون اول بگی؟!»خلاصه یه آمپول بی حسی تزریق کرد مابین و لب و دندانهای بالاییم.بعد دوباره شروع کرد به ساییدن و گا..دن دندون های من. او می سایید و می نالیدم.او می گا.. و من …من چه می توانستم بکنم؟بیست دقیقه دیگه درد کشیدم و به خاطر دندونهای کثیفم حرف شنیدم و سرزنش شدم.دکتر می گفت:»فقط مسواک رو کردی تو دهنت و درآوردی؟آصلا تمیز نکردی.فقط بازی کردی.سیگار هم که می کشی.چرا نخ دندون نمی کشی؟..» جالب اینجا بود که از من انتظار پاسخ هم داشت.حالا من با دهن باز و مته و ساکشن ودست دکتر تو دهنم چطوری می تونستم جواب بدم خدا میدونه.وردستشم تو اون هیروبیری از من سوال و جواب می کرد که:»نخ دندونت چه رنگیه؟سفید؟قرمز؟سبز؟» نمی دونم والا اینا چه فکری با خودشون می کردن.آخه من با اون وضعیت چطور میتونستم جوابشون رو بدم.خلاصه بعد از چهل دقیقه کارم تموم شد و البته تازه آمپول بی حسی اثر کرده بود و تازه دهنم سر شده بود.این همه درد رو تحمل کرده بودم و حالا باید با یه لب آویزوووون میرفتم تو خیابون.لبم شده بود مثل یه تیکه گوشت بی جون.هیچ حسی نداشت.کوچکترین تکونی به لبم نمی تونستم بدم.اونجا بود که به اهمیت لب پی بردم.با خودم میگفتم یعنی میشه دوباره بتونم لبهام رو غنچه کنم .یکی دو باری هم امتحان  کردم اما فایده ای نداشت.بعد از دریافت توصیه های لازم از دکتر آنتنی و همچنین گرفتن وقت برای بررسی مجدد از مطب خارج شدم.بعد از یک ساعت که سری دهنم کمتر شد تازه درد دندونهام شروع شد و تا شب ادامه پیدا کرد و…و اینگونه بود که یکبار به طور کاملا واقعی دهنم سرررررویس شد.حالا  باگلو درد چه کنم؟!

برچسب‌ها:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.